دكتر
ژاله آموزگار
در زبان فارسي ميانه (پهلوي) مانند زبان فارسي ، فعل برپايه دو
مادّه1
ساخته مي شود: ماده مضارع وماده ماضي. ماده مضارع براي ساختن
فعلهاي مضارع وامر بكار ميرود واز ماده ماضي كه برابر اسم مفعول
است ، فعلهاي ماضي ساختـــه مي شوند. ماده مضارع فارسي ميانه از
ماده مضارع ايراني باستان وماده ماضي از اسم مفعول ايراني باستان
مشتق شده اند.
از ميان دستگاههاي فعلي (verbal)
زبانهاي دوره ايراني باستان ، دستگاه معروف به مضارع2
است كه تحول و تعميم يافته است و در اين دستگاه نيز صرف ماده
تماتيك3
مختوم به4
-aya- براي مضارع اخباري وامر وماده تماتيك مختوم به –a- اصولا
براي وجه التزامي و خواستاري يا تمنايي
(optative) عموميت پيدا كرده است ( تدسكو1923، 302، 303).
شناسه هاي فعلي باب يا جهت5
معلوم وجه هاي مضارع اخباري ، امري (دوم شخص مفرد ودوم شخص جمع)،
التزامي6
و خواستاري معمول در ايراني باستان نيز تحول مي يابند و به
فارسي ميانه منتقل مي شوند و به ماده مضارع فارسي ميانه افزوده
مي شوند7
، مانند bar-aya-ti (= مي برد) >
bar-ēd ((مي برد)) (سوّم شخص مضارع اخباري) ،
> bar-ān، bar-ā-mi ((ببرم ، خواهم برد)) (اول شخص مفرد
مضارع التزامي) .
ساخت
از ميان شناسه هاي فعل خواستاري ايراني باستان فقط شناسه سوّم
شخص مفرد است كه به فارسي ميانه رسيده و به كار رفته است و در
وجود آن ترديدي نيست8
. اين شناسه از شناسه خواستاري
9*ait دوره باستان به صورت
(–ē(h) در فارسي ميانه
تحول مي يابد:(wēnē
(h) (= باشد كه ببيند) ، bawē
(كه بشود) ، hē (= باشد) .
اين شناسه در متون فارسي ميانه مانوي به صورتهاي10
-yyh،-yh،-yy ودرپهلوي كتابي با املاهاي تاريخي و شبه
تاريخي11
-yd،-ydy،-ydyy نوشته ميشود.
دركتيبه هاي پهلوي ، در اين مورد صورت بدون شناسه به كار رفته
است ، مانند hē) HWE )، در كتيبه
حاجي آباد ، سطر 10 (نيبرگ 1964 ، 123) .
فعل خواستاري معمولا بعد از ادات kāč
(كاش ، كاشكي) ، agar (اگر) ،
ka (درصورتي كه ، اگر) ، čeōn
، (چون ، گويي كه) ، ma …ka
(مبادا ، كه نباشد) ، ma…agar
(مگر) و غيره به كار مي رود .
كاربرد
فعل خواستاري براي بيان فرض و شرط نامحقق ، آرزو ، تصور ذهني ،
و هم و خيال و در تشبيه و تمثيل به كار ميرود :
1. فرض و شرط
ka mard
– ē sîh asp hē.
اگر مردي را سي اسب باشد (اگر
مردي سي اسب داشته باشد) (زاد سپرم ، فصل 34، بند 16)
اين مورد ، شرط امكان پذير است .
كاربرد خواستاري بيشتر در شرط نامحقق12
(irrealis/irréélle) (هم در شرط و هم در جواب آن) است :
Čeōn ka
pad šahr-ē asp andar nē hē kas-ē gōwē kū asp šnāsēm,ud ka
čeonîh î asp… haft pāy ayāb penĵ gōwē … az šnāxtan î*13
hastîh î asp bēgānage hē.
مانند اينكه در شهري كه اسب
نباشد ، كسي گويد اسب را ميشناسم و چون چگونگي اسب را شرح دهد .
. . كه : ((او را هفت يا پنج پاي باشد)) ، از شناختن اسب بيگانه
باشد (دينكرد، به كوشش مدن ، جلد اول ، ص 105) .
مثال ديگر :
Ka
hamāg xrafstar î andar gēhān kōf bālā bē mērēnd, ka hamāg wiš
ud gandîh ō ē gyāgāyē gand bē ō ohrmazd ud wahišt nē rasēd.
درصورتي كه همه خرفستران (=
جانوران موذي) در جهان به بلندي كوهي بميرند و همه زهر و گند
آنها به يك جا بيايد ، آن گند به اورمزد و بهشت نمي رسد .
(روايات پهلوي ، ص 12.)
مثال ديگر :
Čē ka
āstawānîh abar dēn nē menišnîg, ka gōwišnîg (hē
14) was-iz xwānē ud kunišning was-iz nimāyē, ēg-iz ō
dēn nē rasē.
اگر كسي معتقدانه به دين نينديشد
، حتي اگر به گفتار بسيار (آن را) برزبان آورد و به كردار بسيار
(آن را) نشان دهد، به هيچ روي به دين نمي رسد . (دينكرد ، به
كوشش مدن، ص 57) .
مثال ديگر با ادات
agar (اگر) در مضارع شرطي :
Ud
drō-guftār agar-iz-iš ān drō-guftārîh andar an-āgāhîh az-iš
dahišnîg ō sūd î ahlawān rasē, pad-iš a-spās ud pad
drō-guftārîh a-stāyišnîg hē.
و دروغگو اگر دروغگويي او از روي
ناآگاهي موجب رسيدن سود به اهلوان شود، در اين مورد خدمتي نكرده
است و به سبب آن دروغگويي در خور ستودن نيست (دينكرد، به كوشش
مدن ، ص 27) .
همين كاربرد را در ماضي شرطي
غيرمحقق مي بينيم :
Čē agar
nibišt hē ēg was būd hē.
چه اگر (بيشتر) نوشته بودم ، پس
بسيار(= مفصل) مي شد . (كتيبه كرتير در كعبه زردشت، س 15؛ كتيبه
سرمشهد، س 32؛ زينيو، ص 398).
Agar …
farrah î xwadāyîh… ud farrah î weh dēn… čeōn pad ĵam būd, ō
ham mad hē tēz gannāg mēnōg… afsahišn … būd hē.
اگر . . . فرّه فرمانروايي ... و
فرّه بهدين همانگونه كه در زمان جمشيد بود، با هم ميبود،
گنامينو (= اهريمن) زود نابود ميشد. (دينكرد ، به كوشش مدن، ص
130-129)15.
در اين مورد گاهي به جاي وجه
خواستاري ، هم در شرط و هم در جواب شرط وجه التزامي به كار ميرود
.
Agar
kay xusraw uzdēszār î pad war î čēčast nē kand hād…ēg
petiyārag ēdōn stahmagtar būd hād, ku ristāxēz ud tan-î pasēn
kardan nē šāyîd hād.
اگر كيخسرو و بتكده كنار درياچه
چيچست را نكنده بود ، . . . دشمن چنين نيرومندتر ميشد كه
رستاخيز و تن پسين كردن ممكن نمي شدي (مينوي خرد، فصل اوّل ، بند
93).
2. بيان
آرزو
با ادات kāč در زمان حال :
uš pad
kāmag aōn kū-m kāč wēš tuwān hē.
اورا اين آرزوست كه :
«كاش توان بيشتري داشته باشم»
(دينكرد، به كوشش مدن ، ص 503).
در زمان گذشته :
.... (Kāč
tuwān būd hē (kardan)
كاش مي توانستم (انجام دهم)
(همانجا) .
با kām :
Dōsttom
ud šnāyēnîdārtom î yazdān . . . ōy kē čand-iš dānišn < ud >
tuwān, kirbak- kar, uš kām ān kū-š wēš kārd hē.
كسي بيش از همه دوستار و
خشنودكننده ايزدان است كه تا آنجا كه دانش و توان دارد كارنيك
كند و كامش آن باشد كه كاش بيشتر كرده بود (همانجا ، ص 396).
با abāyēd (در مفهوم خواست و
آرزو):
Ā-šān
ān abāyēd *kū hagriz ān zamān nē rasē.
و اين را آرزو مي كنند كه (كاش)
هرگز آن زمان فرا نرسد (روايات پهلوي ، ص ، 92).
در اين مورد به جاي وجه خواستاري ، وجه التزامي نيز به كاررفته
است :
Ā-šān
ān abāyēd kū šab hagriz rōšn ma bawād.
و ايشان را اين آرزوست كه كاش
هرگز شب روشن نشود (همانجا ، ص 91) .
3- بيان تصور ذهني و وهم و خيال :
Mēš . .
. . kurušag čeōn-iš kōf sē hē.
(نوع) ميش . . . مانند كوروشك16
كه او را سه كوهان باشدي . (زاد سپرم ، فصل 3 ،بند6)
در اين مورد فعل خواستاري احتمالا براي آن به كاررفته است كه
نويسنده خود آن حيوان را نديده است ، بلكه شنيده يا خوانده است .
در فارسي اين مفهوم با گويي بيان مي شود .
مثال ديگر :
Pursîd
kū ēd kē pad kanār î tō nišinēd, uš ēdōn dōst hē ud ān-iz ō tō
ēdōn dōst hē.
(زردشت) پرسيد :
«اين كيست كه كنار تو نشيند و تو او را چنين دوست داري و
(گويي كه) او نيز ترا چنان دوست دارد»
(روايات پهلوي، ص 9) .
4- بيان تشبيه و تمثيل:
Mānāg ō
čeōn kē pus î dōst î dō sālag pad tušt dārišnîh barē.
مانند كسي كه فرزند (= پسر) مورد
علاقه دو ساله (يا) سه ساله را براي آرام كردن (در آغوش خود
گرفته) ميبرد . (دينكرد ، به كوشش مدن ، ص 606).
اين صيغه سوم شخص مفرد خواستاري در فارسي به صورت تكواژ
ē تحول پيدا كرده و براي همه شخص ها ، به آخر فعل افزوده
شده و دربيان خواب و رويا، شِرط و امرتحقّق نيافته ، در بيان
آرزو و غيره به كاررفته است:
دربيان خواب و رويا:
ديدم به خواب دوش كه ماهي برآمدي
كز عكس روي او شب هجران سرآمدي
حافظ
به خواب ديد چونان كه فرشته اي
از آسمان فرود آمدي و ايدون گفتي (تاريخ طبري به نقل از لازار
1963، 333)
در شرط غيرمحقق:
اگر من پذيرفتمي تاج و تخت
نبودي ترا اين بزرگي و بخت
(شاهنامه ، چاپ مول، ج 2 ، ص 116
، بيت 534)
اگر به تازي و پارسي هردو نبشتي
17
دراز شدي (تاريخ طبري به نقل از لازار، 1963 ،329 ).
دربيان آرزو ، با فعل مضارع
كاشكي اندرجهان شب نيستي
تامرا هجران آن لب نيستي
زخم عقرب نيستي برجان تن
گر ورا زلف معقرب نيستي
(دقيقي)
كاشكي مرا كشتي تا از اين
شرمساري برستمي.
(اسكندرنامه ، به نقل از لازار
1963 ، 332)
همچنين در ساخت افعال شرطي از
نوع كردماني ، كريمان ، كردتاني كرديتان و مانند آن ، اين
شناسهخواستاري را مي توان يافت :
اگر اين نه هزار سال ما درگيتي بوديم و همه وقت بدي كردماني .
. . (صدر بندهشن ، خاتمه 24) و نيز (رواقي ، 381 تا 393) .
بالای
صفحه
Thème/stem
1 ، كه در فارسي آن را ستاك نيز ناميده اند.
Present system
2 در زبانهاي ايراني باستان سه دستگاه فعلي وجود دارد: مضارع
مطلق يا نامعين (aorist) وتام
(perfect).
thematic
3 . ماده يا بن يا ستاك در ايران باستان به دو دسته تقسيم مي
شود: تماتيك وغير تماتيك ( a-thematic).
منظور از تماتيك ماده يا ستاكي است كه به مصوت a - ختم مي شود و
غير تماتيك به ديگر آوا ها.
4-aya-تكواژي
است كه اصولا براي بيان مفهوم سببي به كار ميرود. موارد نادري از
صورتهاي صرف تماتيك مختوم به a - نيز در دست است، مانند فعل امر
دوّم شخص مفرد كه گونه متداول آن در پهلوي از فعل امر دوم شخص
مفرد مختوم به a - ايراني باستان
مشتق شده است ، مانند bar (ببر)
كه از bara مي آيد و گونه ديگر
آن از فعل امر دوم شخص مفرد مختوم به - aya - مشتق شده است
، مانند barē كه از bar-aya
آمده است.
5 در زبانهاي
ايراني باستان شناسه هاي فعلي از جهتي به دو گروه تقسيم مي شوند:
شناسه هاي باب يا جهت فاعلي يا معلوم
(voix active / active voice) وشناسه هاي باب يا جهت
ميانه(voix moyenne / middle voice)
. شناسه هاي باب ميانه وقتي به كار مي روند كه نتيجه فعل به گونه
اي به فاعل ارتباط يابد (مانند
baratē . براي خود مي برد)، يا
معني عمل متقابل داشته باشد(مانند مفهوم فارسي با هم جنگيدن )
ويا معني انعكاسي داشته باشد(مانند مفهوم فارسي خود را شستن).
گاهي نيز براي بيان مفهوم مجهول كه معمولا با تكواژ
ya - بيان مي شود، از باب ميانه استفاده مي شود. درموارد
بسياري تمايزي ميان شناسه ها ي معلوم و ميانه وجود ندارد.
6 همه صيغه هاي
وجه التزامي، در متون پهلوي كتابي است در دست نيست. در اين متون
بيشتر سوّم شخص مفرد و سوّم شخص جمع و گاهي اوّل شخص جمع آمده
است، اما درمتون فارسي ميانه مانوي هر شش صيغه آن به كار رفته
است (هنينگ ، 1933 ، 234) . در زبور پهلوي تمام صيغه هاي مفرد و
صيغه سوم شخص جمع به كار رفته است .
7 از فعل ماضي
(Preterite) در كتيبه هاي پهلوي صورتهايي باقي مانده است
مانند akirî (كرده شد) كه ازصورت
سوّم شخص مفرد فعل ماضي مجهول فارسي باستان مشتق شده است. براي
بيان زمانهاي ماضي در فارسي ميانه مانوي و متون پهلوي كتابي از
ماده ماضي (= اسم مفعول) استفاده مي شود . (هنينگ ، 1958 ، 102)
.
8 درباره احتمال
وجود بعضي صيغه هاي ديگر خواستاري رك. لازار ، 1984 ، ص 5 ،
يادداشت 5. نيبرگ (1974 ، ص 280) معتقد است كه يك صيغه مفرد فعل
خواستاري با شناسه eš – نيز در
پهلوي وجود داشته است ، اما هنينگ (1947 ، ص 58 تا 66) برآن است
كه اين شناسه كه در خط به صورت yš–
نوشته شده در حقيقت ē=) ydyy )
و شناسه دوم شخص مفرد مضارع اخباري يا امر و يا احتمالا خواستاري
است و آن را با شناسه دوم شخص مفرد خواستاري در زبور پهلوي كه به
صورت dy آمده است ، يكي مي داند.
9 قياس كنيد با
bar-ōi-t اوستايي.
10 رك. هنينگ ،
1933 و ص 234 .
11 در خط پهلوي
مانند بيشتر خطهاي معمول جهان و خطهاي معمول براي نگارش زبانهاي
دوره ميانه ، املاي تاريخي وجود دارد ، يعني صورت مكتوب كلمات
نشان دهنده تلفظي است كه آن كلمات در هنگامي كه نخستين بار به آن
خط نوشته ميشده اند دارا بوده اند . در خط پهلوي املاي برخي
كلمات نمايانگر صورت ملفوظ قديمتر آنها نيست ، بلكه به قياس با
كلمات ديگر كه املاي آنها تاريخي است اين املا انتخاب شده است .
چنين املايي را املاي شبه تاريخي مي نامند .
Irrealis/irréélle
12
13 گونه اي از
panĵ
14 احتمالا فعل
خواستاري hē حذف شده است .
15 درمورد شواهد
در متون مانوي ، رك . لازار. 1984 .
16 ميش اساطيري
كه منوچهر برآن سوار مي شد و ميشي كه زردشت نوزاد را شيرداده است
(ژاله آموزگار و احمد تفضلي ، اسطوره زندگي زردشت ، 1370، ص 77 و
132 و 133) .
17 مي نوشتم.
بالای
صفحه
كتابنامه
Anklesaria, B.T. (ed).
Vichitakihā-i zatsparam, Bombay, 1964.
Asāna, J. Pahlavi Texts., Bombay, 1897.
Dhabhar, N.D. (ed.) The Pahlavi Rivayat, Bombay, 1913.
Gignaux, Ph., “L’inscription de kartîr à Sar-Mašhad” ,
Journal asiatique,; 1968, pp. 387-418.
Henning , W.B., “Das verbum des Mittelpersischen der Turfan
fragmente” , ZII ,9, 1933, pp. 158-253.
__ “Two Manichaean Magical Texts. With an Excursus on the
Parthian ending – ēndēh” BSOAS XII, 1947, P.P. 39-66.
__ “Mitteliranisch” , Handbuch der Orientalistik, 1 Aht, 4
Bd, 1 Abschn Linguistik, Leiden – Köln, 1958.
Lazard, G., La langne des plus anciens monuments de la prose
persane, Paris, 1963.
__ “Les modes de la virtualité en moyen iranien occidental”
. Middle Iranian Studies, Leuven, 1984.
Madan, D.M., (ed), Dinkard, Bombay, 1911.
Nyberg, H.S., A Manual of Pahlavi, part. I, Wiesbaden, 1964.
__ A Manual of Pahlavi part II, Wiesbaden, 1974.
Tedesco, P. “a Stämme und aya-stämme im Iranischen” , ZII,
2, 1923, pp. 281-315.
رواقي ، علي ” ساختماني از فعل ماضي“ ، مجله
دانشكده ادبيات و علوم انساني (تهران) ، س 16 ، ش 4 (1348) ، ص
381 تا 393 .
بالای
صفحه