ژاله آموزگار – دكتر در ادبيات پهلوي

«ارداويراف نامه» كه زردشت بهرام پژدو در بحر هزج به نظم كشيده است با كم و بيش تفاوتي همان معراج «ارداويراف» يا «اردوازيزار»1 است كه متن پهلوي آن را در دست داريم و ضمن آن شرح داده مي شود كه چگونه در پي تشتت آرايي كه دربارة دين زردشتي، در دورة ساساني پيش مي آيد. اين روحاني برجسته از ميان ديگر پرهيزكاران براي يك ماموريت بزرگ برگزيده مي شود تا از طبقات دوزخ با عذابهاي گوناگون مشاهده نمايد و پس از بازگشت شرح اين سفر را بازگو كند و غبار شك از آئينة اين دين بزدايد.
اين داستان در سنت زردشتي دورة ساساني از اهميت خاصي برخوردار است و طبيعي است كه زرتشت بهرام پژدو به عنوان يك شاعر بزرگ زردشتي كه فقط در مسائل مهم طبع آزمايي مي كند،‌ به نظم كشيدن اين اثر قابل توجه، پر ماجرا و شيرين را سرلوحة كوشش هاي خود قرار دهد. ولي آنطور كه از سروده هاي خود زردشت بهرام برمي آيد، او اين داستان را مستقيماً از متن پهلوي به نظم نكشيده است و متن مورد استفاده او «ارداويراف نامه» منثوري بوده است كه به همراهي «زردشت نامه» به دست او رسيده است و او همت به نظم آن گمارده است : 2

پس آنگه آن دگر دفتر گزيده
مر او را نام بود ارداي ويراف
بدو بگماشتم چون چشم و ديده
درو نيك و بديها كرده اوصاف

 

.....

همه لذات دين در وي هويدا
عقوبتهاي دوزخ نيز پيدا

 

.....

اگر چه بود جمله راحت و مغز
ولي بي نظم بود آن قصه نغز

 

.....

سخن چون نظم شد هم خوشتر آيد
بگوش آواز او خوشتر برآيد

 

به نداي هاتف تصميم به نظم اين داستان مي گيرد و بي كم و كاست آنرا به شعر در مي‌آورد و خود در پايان كتاب تصريح مي‌كند كه براي اين منظومه نسخة خوبي را برگزيده است و چنان اين داستان را به نظم كشيده است كه هيچ بيش و كمي در آن بنماند. :3

مرا نساخ اين نسخه چنين گفت
بگفتم من چنان اين داستان را
چو حرف نظم بشماري تو با نثر
كه اين را نيست اندر راه دين جفت
كه بيشي و كميي نيست آن را
نيايي اندر و لختي كم و كسر




با وجود در دست نداشتن «ارداويراف نامه» منثوري كه مورد استفادة زردشت بهرام بوده است، مشكل بتوان قضاوت كرد كه تفاوتهاي دو متن پهلوي و فارسي از خود شاعر است يا از متن مورد استفاده. ولي در هر حال آنچه مد نظر ما است تفاوتهاي دو متن است و بهمين منظور ترتيب مطالب را در پهلوي و فارسي مقايسه مي كنيم و مطالبي كه در فارسي فزون بر پهلوي آمده است ذكر مي كنيم و سپس به شرح نكاتي چند درباره تكيه بيشتر با توجه كمتر به بعضي مسائل در منظومة فارسي، با توجه به متن پهلوي، مي پردازيم.
براي اطلاع از ترتيب مطالب، ذكر خلاصه اي از داستان، با توجه به اصل پهلوي كه منبع اصلي است ضروري به نظر مي رسد.
متن پهلوي4 101 فصل را شامل است كه از آغاز تا فصل سوم مختصري از تاريخچة سرنوشت دين زردشتي به ميان مي آيد و سپس تفصيل تمهيدات گزينش اين روحاني فرزانه و پرهيزكار و آغاز معراج است و بعد بازگشت به زمين و دعوت دبيري براي ضبط و نگارش گفته هاي اردوايراف پيرامون حوادف و ماجراهايي كه بر او گذشته است.
فصل 4-16 شرح قدم به قدم اين سفر آسماني در معيت «سروش» و «آذر ايزد» است كه اردوايراف پس از گذشتن از «پل چينود»5 و ديدار زيبارويي كه نماد (سمبل) كارهاي پر از ثواب روان شخص پارسا و رستكار است و بازديد كوتاهي از هميستگان6 ، راهي مدارج بهشت مي شود. از ستاره پايه، ماه پايه و خورشيد پايه مي گذرد و به گرزمان7 و سرزمين روشني هاي بي پايان مي رسد، امشاسپندان راملاقات مي كند و به ديدار پر از نور اورمزد مي رسد. در درجات مختلف، ثوابكان را به تناسب اعمال پسنديده شان غرق در آسايش ها و نعمات گوناگون مي بيند. شرح اين آسايش ها و نعمت ها بسيار كلي است و غالبا با توصيفات كلي چون‌«نور» و «شكوه» و براي زنان گاهي با پوشش زيبا و آراسته ذكر مي‌شود.
ثوابها در متن پهلوي عموماً از اين قبيل هستند :
يشت كردن، گاهان سرودن، پارسايي و شهرياري و سالاري و بزرگي خوب كردن، به دين پاك استوار بودن، پرهيز آب و آتش و زمين و گياه و گوسفند را داشتن، حيوانات موذي كشتن، كشاورز و شبان و پارسا و آموزگار و جادنگوي8 خوب بودن، با نزديكان زناشويي كردن، و زنان اطاعت و احترام شوهر داشتن .....
از فصل 16 به بعد سفر به دوزخ آغاز مي گردد كه راهي طولاني است و تا فصل 100 ادامه دارد. در اين رهگذر ارداويراف عجوزة زشت و غير قابل تحملي كه نماد اعمال زشت روان در گذشته گناهكار و بعد عمل است مي بيند و بعد توصيف تاريكي و گندي دوزخ و سپس شرح مكافاتهاست. معمولاً انواع عذابها از مار و اژدها و ديوان و حيوانات موذبي به روان مي رسد و گناهكاران عذابهاي بسياري را از اين قبيل بايد تحمل كنند :
پليدي ها و ناپاكي ها را به اجبار بخورند، دشنه ها تن ها را خراش مي دهد، شانه هاي آهنين بر بدنهاي زنها كشيده مي شود، كوهها با سينة زنان كنده مي گردد، نگو نسار آويخته مي شوند، كرمها بر آنان هجوم مي برند .....
گناهها معمولاً از اين قبيل است :
به پادشاهي كردن، آزار و شكنجه دادن، سخن چيني نمودن، گواهي دروغ دادن، داوري نابجا كردن نسبت به فرمانروايان و نسبت به سپاه و لشكر، و فرمانروايان دشمن بودن، كاهل بودن، شيون و مويه كردن، مرد پاك را كشتن، در پيمانه ريا كردن، آب به مي و خاك به گندم آغشتن، مزد مزدوران و بهرة بهره وران ندادن، نيكي از مردمان بازداشتن، مال از خود دريغ داشتن، جاي به كاروانيان نداند، چيز كسان دزدين، دروغ و ناراست گفتن، پيمان شكستن، گاو گوسفند را خلاف قانون كشتن، حيوانات اهلي را بخوبي تيمار نكردن و گرسنه و تشنه داشتن، مراعات آب و آتش نكردن، در گرمابه آب را آلودن، و براي زنان تمكين از شوهر نكردن، آئين طهارت را مراعات نكردن، پنهان از شوي گوشت خوردن!، بدكاره و روسپي و خيانتكار بودن، بد زبان و بد دهن بودن، از مرد بيگانه آبستن شدن و .....
پس از گذشتن از وادي اين گناهكاران، اردوايراف در فرگرد 101 به همراهي سروش پاك و ايزد آذر به محلي روشني هاي بي پايان مي رسد و پس از گفتگو با اورمزد و گرفتن پيام از او، خود را در بستر خويش باز مي يابد.
«ارداويراف نامه» منظوم زردشت بهرام با جزئي تفاوتهايي همين مطالب را دنبال مي كند. اختلافات دو متن از اين قبيل هستند :
نامه منظوم زردشت بهرام گرچه از نظر تعداد ابيات شعري بمراتب مفصلتر از متن پهلوي است ولي در حقيقت 101 فصل نامه پهلوي را در بر ندارد. 9
زردشت بنا بر رسم مرسوم زمان منظومة خود را طرح ريزي كرده است. به اين ترتيب كه قبل از اينكه به منظور كلي و متن اصلي برسد تحت عنوانهاي «آغاز داستان، دو باب در مناجات» و سپس «سبب نظم كتاب» را مي سرايد و آنگاه داستان را آغاز مي كند. يعني تقريباً فصل اول متن پهلوي را پيش مي كشد ولي سخني از تاريخچة دين زردشتي آنچنان كه در آغاز «ارداويراف نامة» پهلوي نقل شده است در ميان نيستو اختلاف داستاني در پيش است كه ذيلاً بدان اشاره خواهد شد. بعد با همان نظم متن پهلوي، مدارج عالي را به سوي بهشت روشن مي پيمايد و سپس به هميستگان (= برزخ) مي رسد و پيش از آنكه سفر دوزخ را آغاز كند ابياتي در نصيحت و مناجات دارد10 . و آنگاه مشاهدات او در دوزخ آغاز مي گردد.
ترتيب متن پهلوي علي رغم تفاوتهاي داستاني در جزئيات تا فصل 34 حفظ مي شود ولي از آن پس اين ترتيب به شرح زير بهم مي خورد :
به جاي مطالب فصل 34 متن پهلوي، فصل 44 پهلوي نقل مي شود كه داستان عذاب روان زنی است که کودکش را حرام کرده است11 و از فصل 39 دوباره نگفته ها را باز می گويد12 و به عبارت ديگر فصلهای 34-38 منظومة فارسي برابر با 44-48 متن پهلوي است و فصل هاي 39-44 متن فارسي برابر با 34-41 متن پهلوي است. فصل 45-48 منظومة فارسي مطالب فصل هاي 49-52 متن پهلوي را نقل مي كند13 ، و بعد از آن از ساير پادافره هاي دوزخ كه تقريباً نيمي از متن پهلوي را شامل مي شود در «ارداويراف نامة» منظوم اثري نيست و چون به مطالب فصل 101 متن پهلوي را شامل مي شود در «ارداويراف نامة» منظوم اثري نيست و چون به مطالب فصل 101 متن پهلوي كه برگشت از دوزخ و حضور مجدد در محل روشني هاي بي پايان و باريابي دوباره به حضور باريتعالي و شنيدن آواز اوست مي رسيم، با ابياتي روبرو مي شويم كه گوياي احساسات خود شاعر است و مسائلي اندرزگونه14 . در راه بازگشت به زمين، سراينده، با موضوعاتي كه خود به داستان افزوده است، شرح و بسط مفصلتري مي دهد و جاي به جاي اندرزها و سخناني در پرهيز از گناهان به ميان مي آيد.
موضوع ويژة ديگر منظومة فارسي اينست كه ارداويراف مدارج بهشت را همانطور كه قدم به قدم بالا رفته بود، پله به پله پائين مي آيد. يعني از محل روشني هاي بي پايان به خورشيد پايه و سپس ماه پايه و ستاره پايه مي رسد كه روانهاي ساكن در آن مدارج، با او به سخن مي پردازند و پيامهايي براي خويشان خود كه زنده و در زمين هستند مي فرستند. او سرانجام به پل چينود مي رسد كه روانهاي تازه درگذشته در حال عبورند و آنجاست كه بيشترين گفتگو رد و بدل مي شود، تا بالاخره به زمين مي رسد. در اين قسمت كه مطالبي غير از متن پهلوي را در بردارد، نشانه ها و تاثيراتي از كتابهاي زردشتي فارسي آن دوران به چشم مي خورد و بر گناهاني انگشت گذاشته مي شود كه در زمان شاعر از اهميت ويژه اي برخوردار بوده اند. مثلا در روي پل چينود با روانهايي رو به رو مي شود كه گناه هميمال كرده اند15 و بهيچوجه راه عبورشان از پل نيست و اين بازگشتي است به مطاب كتاب «صد در نثر و صد در بندهش»16 . مناجات در ميان كلام زردشت بهرام فراوان است و هر جا كه مجالي پيش مي آيد، فزون بر متن پهلوي به شرح احساسات خود مي پردازد. 17
تفاوتهايي در خور توجه در مطالب متن پهلوي با متن فارسي مي يابيم كه با جزئيات هر فصل، جداگانه مورد بررسي قرار گرفته و آنچه از مجموع حاصل شده است در زير خواهد آمد :
1ـ در متن پهلوي تصميم گيري براي اين سفر آسماني، عبارت و انتخاب را كلا موبدان انجام مي دهند18 ، ولي در متن فارسي، در تصميم گيريها، شخص شاه و ملازمانش موثرند. 19
در تمام مدت اين معراج آسماني در متن فارسي، شاه و سواران در كنار، به پاسباني مشغولند و خواهران ارداويراف براي شكايت پيش شاه مي روند و از او دادخواهي مي‌كنند، ولي در متن پهلوي براي اين دادخواهي به انجمن مزديسنان مراجعه مي كنند. همچنين در آغاز سفر آسماني چون سروش به پيشواز ويراف مي آيد. او مي گويد كه از سوي شاه آمدام20 :

بدو گفتم فرستادم شهشنشاه
كه او را زين جهان گردانم آگاه

 

ولي در متن پهلوي او فقط مي گويد من پيامبرم21 .
در پايان كتاب متن منظوم فارسي نيز داستان پس از تحرير، در برابر شاه گذاشته مي شود و او را پسند مي آيد و اوست كه اردوايراف را غرق در گهر و زبرجد و مرواريد و ياقوت و لعل مي كند. سپس شاه سوي هر ولاتي نامه مي نويسد و راه راست را به اين طريق به آنها مي نماياند و شاه اردشير به وزيرش مي گويد كه اينها را به ياد داشته باش تا كسي اگر جز اين كند مرگ ارزان باشد و از جانب شاه رد (= پيشوا) و موبد و استاد به هر جاي فرستاده مي شود تا همه را براه زردشت آورند22 .
به اين ترتيب مي بينيم كه يك داستان سادة مذهبي كه در اصل پهلوي مطابق مقتضيات آن زمان فقط مسائل ديني ميان مبودان را مطرح مي كند، در متن فارسي زردشت بهرام، از سنت منظومه هاي ديگر هم زمان فارسي پيروي مي كند.
2ـ بعضي از اعتقادات زردشتي كه در متن پهلوي به راحتي بيان شده است در متن فارسي به پيروي از اعتقادات عامه و وضع زمانه صورت ديگري به خود مي گيرد و مهمتر از همه مسئوله ازدواج با نزديكان است23 كه در فارسي اصلاً اشاره اي به آن نيست.
در فصل هفتم متن پهلوي وقتي از ثوابها صحبت به ميان مي آيد «خويدودث» يا ازدواج با نزديكان ذكر شده است كه در متن منظوم فارسي نيست و نظير اين موضوع در فصل 12 نيز پيش مي آيد.
3ـ در سر پل چينود، آنجا كه نمادي از اعمال و رفتار شخص در گذشته به پذيرة او مي آيد و در همة متن هاي پهلوي و از آن جمله در ارداويراف نامة پهلوي، براي روان درستكار كنيزيكي زيباروي و خوشبوي و غيره است و براي شخص نادرست و بدكار عجوزه اي زشت و غير قابل تحمل، در متن فارسي زردشت بهرام، براي هر دوي اين نمادها (خوب و بد)، اصطلاح «صورت» آورده شده است و از دادن يك تجسم واقعي به آن خودداري مي‌شود.
همين مسئله در مورد ملاقات با اورمزد، در سرزمين روشني هاي بي پايان پيش مي آيد. در متن پهلوي «ويراف» اورمزد را مي بيند و اورمزد مستقيما به سروش و آذر فرمان مي‌دهد كه ارداويراف را در دنياي مينوي بگردانند. اما در فارسي از اين موضوع به سرعت مي گذرد و از قرار گرفتن در برابر اورمزد خودداري مي كند.24 همين موضوع در پايان كتاب در فرگرد 101 باز پيش مي آيد. چون آنجا نيز اورمزد در پايان سفر خطاب به ويراف مي گويد كه برو به جهانيان چنين بگو ولي در متن فارسي، زردشت بهرام موضوع را بنحوي برمي گرداند. چون از رو به رو واقع شدن با اورمزد ابا دارد. از طرف ديگر غالباً آنجا كه در پهلوي به امشاسپندان و ايزدان تكية بيشتري مي شود و نام آنها به ميان مي‌آيد. در فارسي اشاره به آنها كمتر است. 25
در متن فارسي بجاي «آذر ايزد» متن پهلوي «ارديبهشت» ذكر مي شود.
4ـ نوع ثوابهايي كه در پهلوي بر آنها تكيه مي شود با فارسي تفاوت گونه هايي دارد. در متن زردشت بهرام به مسائل مادي زندگي و بخصوص به مسائل مادي مربو به موبدان تاكيد بيشتري شده است : كمك مالي به موقع كردن، سخاوت داشتن، گيتي خريد و نوزود كردن26 كه بازتابي از مسائل اجتماعي اقليت زردشتي آن دوران است.
ثواب روانهايي كه در روشنترين مدارج بهشت جاي دارند از ديد منظومه فارسي سخاوت است و عداوت نكردن، در مقابل متن پهلوي خويدودث (= ازدواج با نزديكان) گاهان سرودن و يشت كردن.
اين نكته اختلاف جالب توجهي است كه مرتب تكرار مي شود و رويهمرفته كرفه ها و ثوابهايي كه روانها انجام داده اند در منظومة فارسي عملي تر است و با زندگي مادي روزانه بيشتر هم آهنگي دارد. آنجا كه زنهاي ثوابكار توصيف مي شوند، در متن فارسي لباسها جلوه و تلالو با شكوعتري به خود مي گيرد و زيورهايشان كاملتر توصيف مي‌گردد و ضمناً تكيه بيشتر بر طاعت از شوهر است و سازگاري با هر چه او دارد.
بر «برشنوم»27 در متن فارسي تاكيد مي شود در حاليكه در متن پهلوي نيست28 .
نوع گناه بنا بر زمان تغيير مي كند : زياد به گرمابه شدن و آب را آلودن از ديد متن پهلوي گناه است29 و به حمام جد دينان ( = كساني كه دين ديگري دارند) رفتن از نظر متن منظوم فارسي.30 تكيه بر اين گناهان بسيار است : حلال و حرام كردن، اندوختن مال، احتكار گندم31 .
بعضي از گناهان كه در متن پهلوي به صورت جالب توجهي عرضه مي شود در متن فارسي به صورت ديگري در مي آيد: چنانكه در فصل 27، متن پهلوي گناه «آب در مي‌كردن» و «گندم با خاك آغشتن» در ميان است و در مقابل فارسي آن. «رهزن خلق زمان بودن» و ترازو گژ گرفتن «و كم دادن» است32 .
5ـ در قسمت انجامين داستان، در متن منظوم زردشت بهرام، پس از شرح و بيان
چهار طبقه دورة ساساني آثورنان (= روحانيون)، ارتيشتاران (= جنگجويان)،
واستريوشان (= برزگران)، هتخشان (= صنعتگران)33 ، مطلب به پديدار شدن آذرباد مهرسفند كشيده مي شود و اصل و نسب او كه از طرف پدري به زردشت و از طرف مادري به گشتاسب مي رسد بيان مي شود و بعد ريختن روي گذاخته بر سينة او به خوبي توصيف مي شود و در مورد آمدن اعراب فقط به يك بيت كوتاه اكتفا مي كند34 .
دريغ ايران بدست ناكسان در فتاده شده از آن ويران بي مو
اما در متن پهلوي، اين جزئيات ذكر نمي شود و از آذرباد، در فصل اول در مسائل مربوط به تاريخچة دين زردشتي سخن به ميان مي آيد.
6ـ بعضي از مطالب در فارسي شرح بيشتري به خود مي گيرد. مثلا ثواب ناشي از كشتن خرفستر ( = حيوانات موذي)، يا ارزش مقام و ثواب شابنان و برزگران در پهلوي به اختصار و در فارسي با شرح فراوان است. يا در پهلوي ثواب مربو به كدخدايان و جادنگويان با يك جمله كوتاه نقل مي شود، در حاليكه در فارسي شرح و تفصيل فراوان به خود مي گيرد. 35
در فصل 16 متن پهلوي، در آغاز مدارج دوزخ، ارادويراف، رود تيره و قيرآلودي را مشاهده مي كند كه پس از توضيح همراهان پي مي برد كه اشكهايي هستند كه پشت سر مرده ها ريخته شده است. متن منظوم فارسي، اين قسمت را مفصلتر و زيباتر توصيف مي كند. 36
توصيف خود دوزخ در متن فارسي گرچه پشتوانة مطالب پهلوي را به دنبال دارد ولي مفصلتر و پر شرح و بسط تر است.37
زشتي صورتي كه نماد اعمال شخص گناهكار است و در پهلوي به ايجاز توصيف شده در فارسي شرح و بسط بيشتري به خود مي گيرد. 38
توصيف بعضي از گناهان در متن فارسي بيشتر است. آنجا كه صحبت از هيزم تري است كه بر آتش مي نهند، در متن فارسي توضيحات بيشتري آماده است39 . يا عذابي كه بر زني كه مسائل مربوط به ناپاكي مخصوص زنان را رعايت نكرده است، در متن پهلوي شرح بيشتري داده شده40 و يا مكافات گناهكاراني كه روابط جنسي غير طبيعي دارند دلخراش تر از متن پهلوي است41 .

يكي او را به تيشه مي تراشيد
يكي او را به دشنه مي خراشيد

 

7ـ در جزئيات حوادث نقل شده در هر فصلي نيز تفاوتهايي ميان متن پهلوي و منظومة فارسي به چشم مي خورد كه به قسمتي از آنها اشاره مي شود :
در فصل اول متن پهلوي، در آغاز، چون مسئلة گزينش يك فرستاده پيش مي آيد، از ميان هفت نفر، سه نفر و از ميان سه نفر ارداويراف برگزيده مي شود، در حاليكه در متن منظومة فارسي، اين انتخاب از چهل هزار به چهارصد و از چهارصد به چهل و از چهل به هفت است تا به ويراف برسد42 .
در فصل 22، نوع گناه تغيير مي يابد.43
در فصل 25 پهلوي سخن از گناه بدون پيراهن رفتن در ميان است. ولي در فارسي بدون كشتي ( = كستي، كمربند مخصوص زردشتيان) رفتن. 44
در فصل 33 پهلوي مجازات گناه كسي كه دروغ گفته است اين است كه زبانش را كرم مي‌خورد، اما در متن منظومة فارسي زبانش را بيرون كشيده، روي سنگ گذاشته و با سنگ مي زنند. 45
در فصل 46 پهلوي روان گناهكاران، براي مجازات اين كه گواهي دروغ داده است و خواسته از نيكان گرفته و به بدان داده «كلة » مردم را در دست دارد و مغزش را مي خورد، ولي در متن فارسي، اين عذاب خوردن نسا46 و خون است.
در فصل 48 پهلوي عذاب روان گناهكاري را كه سگ شبابان را از خورشت بازداشته و كشته است، اينست كه ديوان مانند سگ او را مي درند و گوشت او را به سگان مي دهند، در حاليكه در متن فارسي سخن از گناه كشتن سگ به طور مطلق است و براي مجازات، يك سگ روان گناهكار را يك پا به دوزخ مي كشد و سگ ديگري از قفا او را مي درد. 47
در فصل 34 پهلوي گناه آنكس كه گيس و موي بر آتش مي افكند و تن بر آتش دارد، اينست كه خرفستران (= حيوانات موذبي) تمام بدن او را مي جوند و در مقابل، در منظومة فارسي، عذاب آنكس كه بر آتش سر شانه كند و موي و نسا و ناخن در آن ريزد اين است كه تن او را ميان برف و يخ بكشند. 48
در فصل 35 پهلوي، زني كه جادوگري كرده است با ليسيدن نساي خود عذاب مي بيند و در متن فارسي از هفت اندام او گوشت مي كنند و او با دشنه تن را بريده و مي خورد. 49
8ـ اما فصل هايي نيز هستند كه كاملا و حتي در جزئيات با هم تطبيق مي كنند از قبيل فصل های 24 ، 26 ، 28 ، 30 ، 31 ، 42 ، 52 و غيره ....
9ـ اما گناهاني كه در فصلهاي باقيمانده اي كه فقط در متن پهلوي آمده و منظومة فارسي آنها را نقل نكرده است مطرح مي شود. تقريباً نيمي مربوط به اعمال ناشايستي است كه زنان مرتكب شده اند. چه از نظر خيانت به شوهر، تمكين نكردن، فرزندان را از لحاظ شير در مضيقه گذاشتن، بد زبان و بد دهن بودن، شيون و مويه كردن و غيره كه البته مواردي از آنها در فصل هاي پيشين آمده است.
گناهان ديگري كه مطرح مي شود دروغ و ناراستي و مواظبت از ستور نكردن و رشوه و دروغزني و از اين قبيل اعمال نادرست است كه از نظاير آن در بخشهاي قبلي اين منظومه صحبت به ميان آمده است و شايد دليل نقصان آن در متن منظومه فارسي اجتناب از تكرار باشد.

***

ارداويراف نامة زردشت بهرام، با اينكه از سبك نگارشي دوران خود پيروي مي كند، ولي به علت به كار بردن اصطلاحات خاص زردشتي، چه از نظر آئيني و چه از نظر واژگان از نوعي ويژگي برخوردار است كه بالطبع در ديگر آثار نگارشي همدورة آن كه تحت نام آثار اسلامي بررسي مي شود به چشم نمي خورد.
خوانندة ناآشنا با اين مراسم و آئين هاي خاص زردشتي و اصطلاحات مربوط به آن در درك بعضي از موارد دچار اشكال مي شود. ولي اين موضوع بهيچوجه از رواني و زيبايي و لطافت كلام زردشت بهرام نمي كاهد و توصيفهاي شعري او وقتي مطلب ايجاب مي كند، درخور توجه است.
50

***

متن اردوايراف نامه، بعد از زردشت بهرام پژدو، بدليل اهميت سنتي خاص و دلكش بودن موضوع آن، مورد طبع آزمايي شعراي ديگر زردشتي نيز قرار گرفته است.
در كتابخانه ملي پاريس
51 ، يك نسخه خطي از ارداويراف نامة منظومي موجود است كه كاووس پسر فريبرز در سال 902 يزدگردي (احتمالاً 1520 م) در نوساري سروده است. او در منظومة خود با احترام از زردشت بهرام نام مي برد و شرح مي دهد كه با خواندن متن اصلي متوجه شده است كه زردشت بهرام قسمتهايي را بخصوص در سفر دوزخ نقل نكرده است و بهمين دليل تصميم به سرودن اين اثر گرفته است.
اين متن در جلد دوم روايات داراب هرمزديار صفحات 331-342 نقل شده است.
52
ارداويراف نامه اي به نثر نيز در ميان نسخه هاي خطي كتابخانه ملي پاريس
53 موجود است كه با سبكي ساده نوشته شده است.
وست West نيز اي نسخه ناقصي از ارداويراف نامة منثو در مونيخ نام مي برد.
54
 

  بالای صفحه

1-  بنابر آنكه در پهلوي علامت آخر (اپ) يا (اچ) تلقي شود.

2-  دكتر رحيم عفيفي. «ارداويراف نامه منظوم زردشت بهرام پژدو» چاپخانة دانشگاه مشهد. بهمن 1343. ص 21 و 22

3-  همان اثر ص 106

4-  دكتر رحيم عفيفي. «اردوايرافنامه يا بهشت و دوزخ در آئين مزديسني». چاپخانه دانشگاه مشهد، مهرماه 1342

5-  پل چينود، معادل پل صراط. نام گذرگاهي است كه روان در گذشتگان بايد از آن عبور كند.

6-  هميستگان، معادل برزخ، جايگاه روانهايي كه اعمال نيك و بد آنها مساوي است.

7-  منظور از ستاره پايه و ماه پايه و خورشيد پايه و گرزمان چهار طبقة آسمان است. پايه در اينجا به معني طبقه و گرزمان يا عرش اعلي، برترين جاي بهشت است.

8-  جادنگوي كسي كه شخصيت واسطه را دارد و آنچه را كه مردم براي خدمات مذهبي، آتشكده ها و مؤبدان و هيربدان نذر مي كنند دريافت مي كند و به مصادف مذهبي مي رساند.

9-  براي توضيحات بيشتر در مورد ابيات، رجوع كنيد به دكتر رحيم عفيفي «اردوايراف نامه منظوم بهرام پژدو». تعداد ابيات در اين كتاب 1849 بيت ذكر شده است.

10-  دكتر رحيم عفيفي. «ارداويراف نامه منظوم زردشت بهرام پژدو» ص 66

11-  همان اثر ص 84

12-  همان اثر ص 87

13-  همان اثر ص 90-92

14-  همان اثر ص 94-96

15-  گناه هميمال عبارت است از دوزخ و بهتان زدن. با زن كسي خيانت كردن، زن بستر را از شوهر جدا كردن.

16- دكتر رحيم عفيفي ،‌«ارداويرافنامه منظوم ...» ص 98 و ص 161

17-  همان اثر ص 66 و 92

18-  دكتر رحيم عفيفي «اردوايرافنامه يا بهشت و دوزخ در آئين مزديسني» فر گرد اول

19-  دكتر رحيم عفيفي «ارداويرافنامه منظوم» ص 24-27

20-  همان اثر ص 34

21-  «ارداويرافنامه يا بهشت و دوزخ ... » فر گرد4

22-  ارداويرافنامه منظوم ص 102

23-  ارداويرافنامه فرگرد 1

24-  ارداويراف نامه فرگرد 11 و ارداويرافنامه منظوم ص 44

25-  فرگرد 5 متن پهلوي و ص 37 ارداويراف نامه منظوم

26-  «گيتي خريد» آنست كه در اين گيتي با اعمال مذهبي و نذورات مادي آن گيتي را بخرند. نوزود مراسم مذهبي كه پس از كستي بستن و همچنين براي رسيدن به مدارج پيشوايي مذهبي اجرا مي شود.

27-  برشنوم، نوعي طهارت است.

28-  ارداويراف نامه منظوم ص 41

29-  ارداويراف نامه پهلوي فرگرد 41

30-  ارداويراف نامه منظوم ص 89

31-  همان اثر ص 62

32-  همان اثر ص 70-73

33-  ارداويراف نامه منظوم ص 103

34-